|
وارنر بروس در اقدامی که به نظر احساسی میآمد آخرین «شرلوک هلمز» ساخته شده تا به امروز را تقدیم پردههای سینما و نمایشهای خانگی کرد. وقتی برای مدتها این فیلم ردههای اول تا سوم فروش را به خود اختصاص داد متوجه شدیم همه چیز به احساس وارنر بروسیها ختم نمیشود بلکه این فیلم در حقیقت یک سرمایهگذاری کوتاهمدت روی علاقه پایانناپذیر مردم سراسر دنیا به شخصیتی است که قطعاً «سرآرتور کانندویل» هیچگاه تصورش را نمیکرد تا این حد وسیع از کار درآید و سالها در رگ زندگی بجوشد، در قلبها بتپد و همراه با نسلهای مختلف زنده بماند و پیش برود.
برای من و همنسلانم، شرلوک هلمز یعنی «جرمی برت». ما و یا حداقل من، برت را شرلوک هملزترین شرلوک هلمزی میدانم که مقابل دوربین هنرنمایی کرده است. برای خود من شرلوک هلمز یک نوستالژی درونی از علاقه وافر به شخصیتی است که به خاطر آنچه که برت نشانم داده، شیفتهاش شدهام.
موهای روغن خورده ی به عقب شانه شده، چشمهای تیز و دوردستبین، حرکات سریع بدن هنگام صحبت همراه با هیجانی که انگار همیشه افسار خورده است، قهرمان بودن بدون داشتن شرایط فیزیکی غیر معمول و بالاخره لبهایی که مدام حرکت میکنند بدون این که کلامی ازشان خارج شود و این یعنی بیان هنرمندانه ی یک بازیگر از صدای فکر شخصیتی که به واقع در آن فرو رفته است.
از لحاظ دیداری این دلنشین ترین شرلوک هلمزی است که یک بازیگر می تواند روی نگاتیو قطار کند تا بشود توتم امثال من اما خب خود شرلوک هلمز هم ویژگی های روانی منحصر به فردی دارد. آدمی که کم حرف می زند و زیاد فکر می کند. خود سانسور نیست و گاهی حرف هایی می زند که دور از شان می نماید. شوخی هایش برخی مواقع منشی اش خانم هادسون را هم شوکه می کند و باعث سردرگمی همیشگی دوست همیشه اش دکتر واتسون می شود. پایگاه اجتماعی چیز بی ارزشی برای هلمز است چون او از حبس شدن در چارچوب های مختلف به هر عنوانی بیزار است. آزاد زندگی می کند و این آزاد زیستن است که مرا همیشه جذب شرلوک افسانه ای می کند. او نماینده کامل آدم هایی است که اورجینال زندگی می کنند. خودشان هستند. یک انسان. انسانی با تمام پستی، بلندی های روان ـ رفتاری.
به این ترتیب شرلوک هلمزی که من میشناسم و دوست دارم همیشه آنطور ببینمش با چیزی که گای ریچی با بازی رابرت دونی جونیور نشانم داد بسیار متفاوت و نجوش است اما خب انصافا در این فیلم و بر اساس فضای موجود، دونی از پس شخصیت هلمز برآمده بود اگرچه شخصیتپردازی شرلوک در فیلمنامه و کارگردانی با آنچه همیشه در مورد این کارآگاه لجوج و سختکوش گفته و شنیده شده متفاوت و به نوعی نوگرایانه است اما خب رابرت دونی توانسته آنچه را که از وی خواسته شده را به خوبی اجرا کند.
در این فیلم تمرکز اصلی روی ماجرا یا ماجراهایی که هلمز باید حلشان کند نیست در حقیقت این فیلم مسیری است برای پیشروی در فضای روانی و شخصیتی شرلوک هلمز که البته از این نظر یک داستان ضعیف را برای ما نقل میکند. تحلیل ناشیانه ی یک شخصیت تمام روانشناختی در کنار گرایش به نشان دادن رفتارهایی که کمتر از شرلوک هلمز سراغ داریم (مثل شرطبندی و حضور در مسابقه ی بوکس) باعث شده فیلم بیشتر از آن که داستان شرلوک هلمز همیشگی باشد داستان مردی شود به نام شرلوک هلمز که نویسنده و کارگردان و شاید هم کمپانی دوست داشتهاند این شکلی باشد نه جوری که کانندویل خلقش کرده است.
با این حساب باید گفت اگر چه فیلم قصد پرداختن به وجوه شخصیتی شرلوک هلمز را داشته اما دقیقا آنچه مورد بیتفاوتی قرار گرفته، شخصیت واقعی شرلوک هلمز است یعنی دقیقاً چیزی که مردم به خاطرش عاشق او شدهاند و انگلیسیهای خودبزرگبین به خاطرش لقب «سر» دادهاند به یک شخصیت داستانی.
شخصیت هلمز چیزی است که او را از پوآروها، مارپلها و چندین و چند کارآگاه قدیم و جدید ممتاز کرده، در قلبها نشانده و همانطور که پیشتر عنوان شد در رگ زمان جاری کرده و نسل به نسل او را پیش برده است.
اگر انسان میتوانست به کیمیایی برسد که او را همیشه جوان نگه دارد، من سخاوتمندانه سهم خودم را تقدیم جرمی برت میکردم تا او از گزند زمان در امان بماند و هرجا که فیلمی از شرلوک هلمز ساخته میشود او نقش خودش را بازی کند تا من ببینمش و در فضایی مردانه آنقدر فحش تحسینآمیز نثار خودش و خانوادهاش کنم که سیراب شوم از هنرنمایی بازیگری که برای من واقعیتر از شرلوک هلمز خلق شده توسط کانندویل است.
|