|
5000 به خودی خود یک عدد است. میتوان 1000 تا 1000 تا شمرد و در گام پنجم بهش رسید و خلاص! گاهی اما کار سختتر است. باید 100 تا 100 جلو بروی و گاه حتی شماره به شماره! باز هر جور هم که حساب کنی 100 تا 100 تا یا یکی، یکی شمردنش نمیتواند آن قدرها مشکل باشد اما وقتی این طور به قضیه نگاه کنی که قرار است 5000 روز را زندگی کنی آن وقت به صرافت میافتی که عمریست برای خودش این 5000 معروف!
این که 5000 روز چند سال میشود و فراتر از آن 5000 هزار شماره روزنامه چند سال از عمر تقویم، یک طرف قضیه است و این که بدانی و بچشی که هر شماره این 5000 شماره چطور گذشته و چه داستانی داشته، طرف دیگر!
***
ژورنالیسم، شغل لحظههاست. لحظههایی که هر کدام یک دم یا بازدم خرجشان است. لحظههایی که برای خیلی ها صرف بطالت میشود، برای خیلیها صرف نجات زمین و زمان و انسان، برای ما جماعت قلم به دست هم صرف گشتن و جستن و گفتن و نوشتن.
آنچه در مورد شغل ما رد خور ندارد این که مایهاش عشق است! شوخی نیست دیوانه بوی کاغذ بودن، شیدای رد قلم بر پیشانی تاریخ، رفتن و رفتن و گاهی هم البته نرسیدن، باختن، ایستادن و از نو کاویدن. کار دل است شوق سیاه کردن کاغذ روزنامه، کاهی باشد یا گلاسه ملالی نیست، توفیر بنز و پیکان است در فراز و فرود خیابان عمر!
***
راستی 5000 شماره را روی هم اگر بچینیم تا کجا بالا میرود؟ قد میکشد تا آن بالاها آیا؟ تا آسمان هر کجا همین رنگ افسانهها؟ مرز کجاها را میشکند 5000 قصه حاصل از خرمن نیم گفته و هزار نگفته؟ سر به شانه که میساید؟ میساید آیا؟ دوش به دوش افق میایستد به تماشای 5000 خاموش و روشن روزگار؟ بالای این 5000 اگر بایستی کجای دل آسمان را میتوان چید؟ دست به سیمای ابری کدام اسطوره میتوان سایید؟ میشود آن بالا زمزمه کرد زیرگوش ماه و آفتاب؟ میشود خندید به جای برق؟ غرید به جای رعد؟ میشود آیا؟
***
5000 برای خیلیها 5000 بیداری است در پی 5000 خواب، گاه شیرین، گاهی هم تلخ، گاهی جریان میلاد یک صعود است، گاه داستان فرود یک اسطوره! زمانی سمفونی همگنانه یک لشگر همدل است و زمانی دیگر سرود تنهایی که از تنها بلا خیزد!
***
5000 امروز است. توفیری ندارد از کجای این رودخانه، بلم انداختهای بر آب! از سرچشمه سوار شدهای روی بال خاطره یا تازگیها همدرس سنگریزههای کف این رودی؟ کدام؟ چه باک، هر کدام! این که الان هستی، سند 5000 سالگی است و تو گویی آدمیزاد خود را تا عمق 5000 پیر میپندارد، گیرم که کودک 5 ساله باشد لابهلای این همه تاریخ!
5000 تمام دستهایی است که مشغول لمس این 5000 هستند خواه از ابتدا، خواه از اکنون! 5000 حرمت نام کلمه است به تکرار قلمها، زبانها، سخنها و همه سرزمینهای فتح نشده اندیشه و ادراک!
|